تبليغاتX
html>افراد آنلاين: نفر

عطش عشق • زنده اي....اما زندگي نمي کني... • همه ي درد من شنا کردن در وادي است که اسمش را زندگي اشعار نيما يوشيج • گذاشته ام اما... شوق باران...بوي خاک وسکوت تنها يادگاري هاييست که از مدت ها قبل به عنوان نشاني از زندگي برايم باقي مانده اند. من مرده ام .... چيزي فراتر از زنده بودن و بسيار دور از زندگي کردن.... مرده ام چون قرن ها قبل روح و جسمم در تضاد با هم تصميم به نابوديم گرفتند. مرده ام چون شوق در من مرده است.... .









هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384

تعداد بازديدها:
New Page 1

 

 

تنهایی

تنهایی در تارو پود وجودم رخنه کرده، محبوبم نمیدانم چگونه باید برایت از عظمت عشق بگویم در حالی که تو عشق را نادیده میگیری و من در آتش عشق میسوزم . کاش میشد با زبان مریم های عاشق سخن بگویم کاش تو به زبان اطلسی آشنا بودی و کاش زبان گلدان هارا میفهمیدی به اندازه ی تمام فرداها ی نیامده عاشقم و به جرئت قسم یاد میکنم که عاشق بمانم تا همیشه تا مرز بودن . چه طور میتوانم با تو بودن را تجربه کنم در حالی که بی تو ماندم ! مرا به یاد آور در روزهای سرد تنهایی و در شبهای خلوت مه

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


ستاره
براي هر ستاره اي كه ناگهان در آسمان غروب مي كنددلم هزار پاره است
   دل هزار پاره راخيال آن كه آسمان هميشه و هنوز پر از ستاره است
                                                چاره است
.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


به دشمنانت هزار فرصت بده كه دوست تو باشند ولی به دوستانت حتی یك بهانه نده كه دشمن تو بشوند. دوستی یعنی: رابطه و نسبتی كه بسیار كم است ولی هرگز نمی میرد و از بین نمی رود. هفته دوستی و پیوند بر تو مبارك تو دوست منی و من به این افتخار می كنم و مسرورم..................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


 

من میخواهم بنویسم ،من پر از فریاد می نویسم ،من پر از پرواز می نویسم،

من پر از سکوت می نویسم،من بی صدا ترین جملات را با فریاد می نویسم.

کاغذ من ، خسته است . من از افکار خود نمی نویسم.سخن از جوهره ی نوشتن هاست.

راستی به یاد سپیدی کاغذ بی خط خویش ،و اندکی جوهر که در قلمم باقی مانده ،

نگاه میکنم،توازن این دو مرا ،اندیشه کنان در فکر خویش فرو میبرد ،

من کدام را بیشتر دوست دارم !!!حرفهایم را ، انتهای کاغذ را ، جوهر قلمم را؟!...

من دست نوشتنی را که برایم  مینویسد ،شکر خواهم گفت ،

 

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


دود گر بالا رود کسر شآن شعله نیست

جای چشم ابرو گیرد گرچه او بالاتر است

نا کسی گر ز کسی بالا نشیند عار نیست

روی دریا کف نشیند  قعر دریا گوهر است

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


سکوتي سرد درثانيه هايي که قلبم نميداند بطپد يا بايستد بيخوداز خود فقط اميدوارم که توراببينم شايد که قلبم طپيدن را از سر بگيرد ولي اي واي که فرشته نجات من با آتش اين عشق قلب کسي ديگر را به طپيدن وا ميدارد اي واي اي واي من چرا منتظرم قلبم که پيش از آرزويم ايستاده است

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی...
داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....همیشه ازم دور بودی.... همیشه....دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد.... دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....دیشب...اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..
دیشب شب بدی بود...واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه.....هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس...راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك --یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه
.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


دلتنگیهایم را با کلامت قسمت می کنم تو دیگر تنها محرم راز منی کلامت بوی امید را به ویرانه های درونم می آورد من درهم شکسته ام آواری سنگین وجودم را در خود مدفون کرده است باران اشک تنها این ویرانه روحم را ز انبوهی خاک به توده ه ای ز گِل بدل می کند هنوز دستانم از زیر این آوار به سوی تو دراز مانده و چشمانم منتظر به سوی آسمان.... آشنای غریبم، من داغ دل یتیمم را هر روز با یاد تو مرحم می گذارم دریابم......................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

 

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


عشق و محبت را نمي شود بر كسي تحميل كرد. كسي را نمي توان به زور وادار نمود كه چيزي يا كسي را قبلا دوست داشته باشد. عشق پديده اي معنوي و روحي است و بايد آن را به حال خود گذاشت تا معشوق خود را انتخاب كند.

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


همه فهميدند كه عاشق تو شدم ... بهم خنديدند ... مهم نيست بخاطرت غرورمو شكستم

... همه تعجب زده شدند ... مهم نيست بخاطرت مردونگيمو زير پا گذاشتم ... همه بهم اخم كردن

... بازم مهم نيست بخاطرت زندگيمو دادم ... همه حيرت زده شدند ... مهم نيست گفتم

عاشقشم همه مسخره ام كردند ... بيخيال ... خوب هم بهم خنديدن ... هم مسخره ام كردند

... هم غرورمو شكستم ... هم زندگيمو باختم ... و هم .... ديگه چي برام مونده ...

فقط هم بخاطر تو بود حالا هم بخاطر تو اينا رو تحمل مي كنم ... اره دیونه ها خوب

 بلدن تحمل بکنن اندازه سه تا دو.... 

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


   شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو 

    بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو

   آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري

   شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق

   غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون

     تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست

و وقتي مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم

كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه هست.

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که

جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


براي زيستن دو قلب لازم است: قلبي كه دوست بدارد و قلبي كه دوستش بدارند. قلبي كه هديه كند و قلبي كه بپذيرد.قلبي كه بگويد و قلبي كه جواب بگيرد . هميشه درپي کسي نباش که بتوني باهاش زندگي کني بلکه در پي کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


من میخواهم بنویسم ،من پر از فریاد می نویسم ،من پر از پرواز می نویسم،

من پر از سکوت می نویسم،من بی صدا ترین جملات را با فریاد می نویسم.

کاغذ من ، خسته است . من از افکار خود نمی نویسم.سخن از جوهره ی نوشتن هاست.

راستی به یاد سپیدی کاغذ بی خط خویش ،و اندکی جوهر که در قلمم باقی مانده ،

نگاه میکنم،توازن این دو مرا ،اندیشه کنان در فکر خویش فرو میبرد ،

من کدام را بیشتر دوست دارم !!!حرفهایم را ، انتهای کاغذ را ، جوهر قلمم را؟!...

من دست نوشتنی را که برایم  مینویسد ،شکر خواهم گفت ،

 

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


با تمام بندگيم برايت به خاك سجود مي افتم و در هر سجده هزاران هزار بار

 ميگويم خالق هميشه محبوبم دوستت دارم و هميشه و همه جا حضور مهربان

 و گرمت را كنارم، نزديك تر از رگ گردن حس ميكنم

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


خدايم! دست هايت هميشه مرهم اين دل زخمي بوده و شانه هايت امن ترين محل براي گشوده شدن بغض هاي كهنه و آغوشت بهترين مأمن براي رسيدن به معناي واقعي آرامش .................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


·              ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم

·              ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم

·              ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت

·              ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم

·              ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم

·              و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم...

·              آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


چو دردی بر سر درد آفریدند            به درمان دلم صبر آفریدند

اگر گل را به زیبایی کشیدند

کنارش خار را هم آفریدند

کجا رفتند آن عاشق پرستان؟

که روزی تیغ صرصر آفریدند

پریشان می شوم در یاد رویت

مرا شیدای شب گرد آفریدند

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


خسته از بی تفاوتی زمان.   از خود می گویم از سکوت از ترانه ...............

از دلم  دل خوش به امید شبهای تارم بودم که نا گهان صدای عطشناک

باران پای سکوت شبهایم را شکست به پایان برد آرزوهای بی کسیم رامن

را آشنا با آشناترین غم دنیا گذاردآری امروز ایستاده و به خود مینگرم ک

ه چگونه فردایم را به مُزد هیچ به باد سپرده ام واینک سکوت ،

 سکوت مانده و جای پای آشنای حرفی که بی پایان مرا گفت برو....

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


برای تو نوشتم که:
وقتي ميخواهم براي تو بنويسم ، دوست دارم از هر آنچه در طبيعت است كمك بگيرم . وقتي ميخواهم براي تو بنويسم ، دوست دارم از هر آنچه در كائنات است كمك بگيرم .دوست دارم ستاره ها را آب كنم و به جاي جوهر در قلمم بريزم تا كلمه هايم نوراني شوند .دوست دارم در خلوت ترين نقطه ماه بنشينم و حرف دلم را فقط براي تو بنويسم ، دلم نميخواهد هيچ كس حتي فرشته هايي كه در دو طرف شانه ام زندگي ميكنند حرفهايم را بشنود .من تو را در همه ي كاشهايم مي بينم ، در همه دلواپسي ها و دلشوره هايم ،در اشكها و شادي هاي كودكانه ام ، در حسرت ها و آه ها و سوز و گدازهايم مي بينم .من هر دري را به اميد آمدن تو باز ميكنم و هر دفترچه اي را به اميد خواندن نام تو ورق ميزنم . من در ترنم هر نغمه و آهنگي تو را مي جويم وبا گل و نسيم و گلاب از تو ميگويم . با كلمه ها نميتوانم با تو حرف بزنم . كاش حرفهاي ساكتم را مي شنيدي ، حرفهايي كه در چشمهايم زندگي ميكنند .حرفهايي كه هيچ گاه نتوانسته ام بر زبان بياورم . به آويشن و سوسن و شبنم قسم اين حرفها سالهاست كه منتظرند تابه تو برسند.مي خواهم برايت آسماني بسازم و خورشيدي كه هيچگاه غروب نكند . ميخواهم برايت كهكشاني بسازم كه پاي هيچ فرشته اي به آنجا نرسيده باشد.مي خواهم قلبم شعله اي آبي و گيرا باشد و من در پرتو آن تا روز قيامت بسوزم و تو را تماشا كنم .................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


در آسمان قلب من ستاره گریه می کند

دل بهانه گیر من دوباره گریه می کند

نسیم خاطرات تو سری به خانه می زند

ز خانه نگاه من غمت جوانه می زند

تو موج می شوی و من سکوت ساحلی غریب

تو آبی و پر از صدا و من شمایلی عجیب

تو حرف میزنی و من دوباره گوش می کنم

اگر چه در درون خویش کمی خروش می کنم

ولی تو موج هستی و منم که ساحل تو ام

تو حرف غرشی و من کلام بی صدای غم

و دوست دارم آشنا همین غرور سبز را

همین که کرده عشق را غریبه نام آشنا

پس انتظار می کشم که باز مهربان شوی

تو مهربان شعر من بیا که قهرمان شوی

به یاد آن شبی که تو به قلب من سری زدی

و با پرنده دلت به باغ من سری زدی

من آشیانه ساختم برای چشمهای تو

و قطره ها نشانده ام به پای چشمهای تو

هنوز بهترین من کلام اول منی

در انتهای آرزو سلام اول منی

.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


میگن لحظه روئیدن عشق زیباست
آن لحظه هزاران بار تقدیم تو باد.................................................
نوشته شده توسط ویرانه | لينک ثابت | موضوع: |


آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه
با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم صفحه اصلي

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! لينک  گزارش مشکل

سايتي براي دانلود نرم افزار مجاني

لينک  گزارش مشکل
<>
New Page 1